1984
اما وقتی همین پریروز تمومش کردم کف کردم انگار شرایط فعلی ما رو یه مقداری تشدید کرده بودند
اما به ازای هر آدم تو کتاب معادلش رو تو زندگی روزمره پیدا کردم
فقط امیدوارم پایان من با پایان وینستون فرق کنه
اما وقتی همین پریروز تمومش کردم کف کردم انگار شرایط فعلی ما رو یه مقداری تشدید کرده بودند
اما به ازای هر آدم تو کتاب معادلش رو تو زندگی روزمره پیدا کردم
فقط امیدوارم پایان من با پایان وینستون فرق کنه
زندگی هم معجون عجیبیه ها
یه زمانی با آسایش خیال آینده را برنامه ریزی می کردم میگفتم تا یه ماه دیگه این کتاب را خوانده ام تا یک سال دیگر این کار را به پایان می برم و اندیشه هایی از این دست هر روز مرا پر می کرد اما اکنون به جایی رسیده ام که حتی برای فردای خودم به سختی برنامه ریزی می کنم ذستم به کار که نمیرفت حالا به تفریح هم نمی رود . این که می گویند امنیت از بزرگترین نعمت هاست شامل امنیت فکری هم میشود . هر روز را به امید روزی بهتر که هنوز نرسیده و معلوم نیست کی میرسد به پایان برده و لحظه های گران بهای عمر را یکی پس از دیگری تلف می نمایم.
کجاست آن که تمامی دهد به هر چه غم است
کجاست آن که ببخشد مرا هر آن چه کم است
به هر حال سفری به عباس آباد داشتم و طی مباحثی به این نتیجه رسیدیم که هم سن های من دیگه نه برای حکومت و نه برای دین تره خورد نمیکنن /
البته مباحث بسیار جالبی درباره ی شاهناه حافظ و سایر بزرگان ادبی هم انجام شد و یک سری حکایت از ادبیات فولکلور نقل شد که به دلیل رعایت عفت (همون که شوهر کرد ) نمی توانم بیان کنم
هی من میرم شمال آشغال تو جنگل میبینم می گم دیگه نمیرم اعصابمو خورد کنم هی دوباره میرم در مجموع امید وارم فیس بوک دوباره راه بیفته من نیام وبلاگ
اصولا بچه های دانشگاه ما فعالیت سیاسی نکنن بهتره
این هفته هم تقریبا تموم شد و من ۱۲ تا رو به ۱۷ تا رسوندم
به زودی باید همه چیزو بزارم کنار برا امتحان ها
جدیدا هم رنگ سبز همه جا رو داره میگیره حتی دستای بچه های تعطیل دانشگاه ما